صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

مقدمه 21

كسر أصنام الجاهلية

مىدانيم أو خود فيلسوفى بزرگ بود ، أرسطو را « معلّم أول » « 1 » ، « فيلسوف أعظم » « 2 » وحتى « معلّم الفلاسفة » « 3 » مىشناخت وأصول فلسفه مشّائى را قبول داشت . با اينكه در عرفان عملي وتصوّف وزهد ديني به أبو حامد غزّالى گرايش داشت واز أو ببزرگى ياد مىكرد ، وبه أقوال وآثارش استناد مىجست - بويژه در اين رساله مورد تحقيق كه بعدا نشان خواهيم داد - ، ولى مانند أو مخالفت با فلسفه را وظيفهء ديني خود نمىشناخت وبه نماياندن تهافت فيلسوفان مشّاء همّت نگماشت وكتاب ورساله‌اى در تهافت فلاسفه ننگاشت ؛ ومهمتر اينكه تنها تابع رسول نبود ، بلكه دست كم بيش از وى از آل رسول پيروى مىكرد . در مقايسهء با استادان عارفش ، بايد گفت كه أو اوّلا فيلسوفتر از شيخ بهائى است . زيرا از شيخ اثر فلسفي قابل ذكرى باقي نمانده وأصولا معلوم نيست شيخ در فلسفهء متداول زمانش تبحّرى داشته باشد ، در صورتيكه - چنانكه گذشت - صدرا براستى متبحّر در فلسفهء مشّاء ومتوغّل در حكمت اشراق بود ودر اين زمينه‌ها از خود آثاري فراوان بيادگار گذاشت . گذشته از اين ، أو زاهدتر از شيخ بود ؛ زيرا بر خلاف وى ، هرگز به دربارها ودار الحكومه‌ها نزديك نشده وهيچ كتاب ورساله‌اى را بنام سلطان وحاكمى ننوشته وحتى مناصب رسمي ديني را هم نپذيرفته است . با استادش ميرداماد هم فرقها دارد ؛ از جمله اينكه بر خلاف مير ، مرد ادّعا وتفاخر نبوده ، باطني آرام وخاطري آسوده داشته ، از صفاى صوفيانه وتواضع عالمانهء بيشترى برخوردار بوده ومسائل حكمي وعرفانى را هم بسيار صريحتر وروشنتر از مير

--> ( 1 ) ر . ك : الأسفار الأربعة ، ج 1 ، صص 277 ، 397 ، 432 ؛ ج 8 ، صص 283 ، 312 . ( 2 ) ر . ك : همان ، ص 181 ؛ مجموعه ( إكسير العارفين ) ، ص 318 . ( 3 ) ر . ك : الأسفار الأربعة ، ج 8 ، ص 356 .